ملا عبد الفتاح فومنى گيلانى

44

تاريخ گيلان ( فارسى )

رسانيدند و خان احمد خان با جمهور لشكر بيه‌پيش ، به رشت آمده ، در سياه رودبار لشكريان را سان داد . به داعيهء آنكه چون معصوم بيك با لشكر آذربايجان از راه گسكر مىآيد ، در ولايت فومن سر راه بر وى گرفته ، از باب مخالفت و عصيان جنگ كرده و ركن السلطنه را شكست داده ، به لاهجان مراجعت مىنمايد « 1 » . به همين اراده به رودخانهء دهنده كه سر راه گسكر و مرور لشكر فيروزى اثر بود ، فرود آمده ، ايام معدوده در آن حدود توقف و تراخى نموده بود كه در اين وقت از آثار اقبال بد ، خبر بيمارى سلطان حسن خلف الصدق او كه در يتيم سلسلهء او بود ، مىآورند و مشاراليه از روى كمال اضطرار ، بلكه از باب مقدمه با روى انكسار ، از كردار خويش نادم و خجلت‌زده ، لشكريان خود را كوچ فرموده ، جمعى از متعينان ملك فومن و توابع را با اهل و عيال برداشته ، به لاهجان مراجعت فرمودند . و در آن اثنا بيمارى شاهزاده تضاعف پذيرفته ، به عالم بقا و رحمت ، رحلت فرمود و خان معظم اليه از سوز فراق او گفت تاريخ فوت وى بدين مضمون : افسوس كه سلطان حسن بن احمد * برد آرزوى [ قديم ] احمد به لحد تاريخ وفاتش ز خرد جستم گفت * الحمد بخوان و قل هو اللّه احد * * * از روى دلاراى تو اى شمع دل افروز * دل رقص‌كنان بر سر آتش چو كباب است

--> ( 1 ) - ظاهرا : نمايد .